سخنرانی رضا داوری اردکانی در بنیاد حکمت اسلامی صدرا چاپ

معنی مدینه نظم است نه شهر

امروز قصد دارم نظم عمومی را از دیدگاه و نظر یونانیان ادامه دهم. همه می‎دانیم تاریخ یونانیان آغاز تاریخ غربی است، غرب آغاز تاریخ را تاریخ یونان قرار داده است، باید توجه داشته باشیم که یونانیان انصافاً کارهای بزرگی انجام داده‎اند.آن‎ها پرسیدند نظم چیست؟ ارسطو بنیان‎گذار مدینه را «هیپوداموس» می‎داند. نمی‎دانم در تاریخ آیا درست است که شخص را بنیان‎گذار مدینه دانست؟ به‌ هر روی، هیپوداموس معمار قانون‎گذار بوده است. اگر بخواهیم بگوییم ارسطو بیهوده این مطلب را عنوان کرده است که اولین بنیان‌گذار مدینه را شخص معرفی می‎کند، لااقل لازم است پیش از این بپرسیم وجه سخن فیلسوف چیست؛ زیرا فیلسوف نمی‎تواند سخن گزافه بگوید.مدینه یک معنایی دارد، در واقع مدینه یک نظم است، آن را به شهر ترجمه کرده‎اند که آن را از معنای خود دور می‎کند، این تعبیر غلطی است و ارسطو نیز نمی‎گوید بنیان‎گذار شهر هیپوداموس است، بلکه می‎گوید بنیان‎گذار مدینه هیپوداموس است.

 

پیش از هیپوداموس و پیش از ارسطو و افلاطون «سولون» قانون‎گذار آتن است؛ یعنی قانون‎گذاران دیگری هم بوده‎اند که اسامی آن‎ها وجود دارد، مدینه‎های دیگری هم بوده است.اما قبل از همه‎ی این‌ها نگاهی به اساطیر یونانی داشته باشیم؛ در «هومر» هر جا از زندگی بشر و از نظم بشری سخن گفته می‎شود، خدایان ناظر هستند و آن‎ها با دخالت مستقیم به زندگی آدمیان و جامعه به آن‎ها نظم می‎دهند.وقتی می‎رسید به «هزیود» قضیه معکوس می‎شود، در میتولوژی او، خدایان کارهای بشر را به خود آن‎ها وامی‎گذارند. اما زئوس چون دید که بشر قادر نیست بر وفق لوگوس زندگی خود را سامان دهد و به ویرانی خود و جهان انسانی خود می‎پردازد فن سیاست را به آدمیان آموخت.خدایان فن سیاست را به انسان‎ها آموختند. این بحث در تاریخ تفکر یونانی گرچه گاهی محمول و مجمل گذاشته می‎شود، اما همه جا حاضر است.اما خدایان و غیب چه مدخلتی با هم دارند؟ جایگاه غیب در نظم مدینه کجاست؟ سوفسطائیان بانی بنایی بودند که تاکنون در جهان باقی مانده است؛ آن‎ها سخنانی گفته‎اند که متجددان آن را به «قرارداد» تعبیر کرده‎اند و برخی فیلسوفان ما به آن «اعتبار» گفتند.اساتید پیش از من از نظم تکوینی و نظم تشریعی سخن گفتند و در ترجمه‎ها می‎بینید از نظم طبیعی و نظم وضعی سخن گفته می‎شود، آن‎ها با یکدیگر چه نسبتی دارند؟ وقتی سولون قانون وضع کرد، قانون انقلابی، قانونی که در آن مدینه آتن را متحول کرد، او نامی از خدایان نبرد، قانون او قانون موضوع خود او بود. البته این مسئله مطرح است که خود او این توانایی را از کجا آورده بود، بحث نشده است. سولون این قدرت را از کجا آورده است؟وقتی از خدا سخن گفته می‎شود مسئله تفاوت پیدا می‎کند. اشاره شد نظم این است که هر چیزی در جایگاه خودش باشد، حال اگر در جایگاه خودش باشد، ما آن جایگاه را چگونه می‎شناسیم؟ چگونه باید فهمید جای هر چیزی کجاست؟ اگر کل را نشناسیم و احاطه به آن نداشته باشیم چگونه تشخیص بدهیم که جایگاه هر شیء کجاست؟ مگر ما محیط به کل شیء هستیم؟ اوست که محیط به کل شیء است، پس ما از کجا می‎فهمیم جای هر چیزی کجاست؟هراکلیتوس می‎گفت، قانون‎گذار درست تشخیص داده است. قانون، قانون طبیعی است و قانون سولون برگرفته از قانون لوگوس است و می‎توانیم تعبیر هراکلیتوسی داشته باشیم و بگوییم نسبتی بین لوگوس و جهان وجود دارد؛ لوگوس نظم و عقل جهان است. می‎توانیم بگوییم یک نسبتی بین لوگوس و جهان وجود دارد که نظیر آن نسبت بین لوگوس و مدینه وجود دارد، بین قانون و مدینه وجود دارد. قانون، عقل و حبل مدینه است که دکتر محقق‎داماد بدان اشاره کردند.پریکلس در خطابه‎ای بسیار معروف بدون اینکه به بحث‎های نظری بپردازد، از این یگانگی و پیوندی که در مدینه وجود دارد و از شادی که بر اثر این پیوند پدید می‎آید سخنان بدیعی ایراد کرده است.مدینه قانون مدینه است، اعضای مدینه اتباع قانون هستند و رؤسای مدینه مجری قانون هستند. قانون‎گذاران چگونه قانون می‎گذارند. قانون‎گذاریِ بشری اگر مثال و الهامی در آن نباشد چگونه قانون گذاشته می‎شود.در «نوامیس» افلاطون کوشش می‎کند در طریقی که هراکلیتوس گفته بود به‌نحوی مسئله را حل کند و همان مطلب را نیز ارسطو بسط داده است؛ در واقع می‎توان گفت ارسطو به نوامیس افلاطون نزدیک‎تر است تا به جمهوری او.در جمهوری افلاطون، فیلسوف چون جهان و عالم را می‎شناسد و نظم آن را نیز می‎شناسد، در واقع نظم جهان را در مدینه می‎تواند طراحی کند.البته بیشتر نظر افلاطون به ارگانیسم آدمی است و وقتی می‎خواهد بحث کند فرد را با مدینه می‎سنجد و بالعکس، برای اینکه انطباق تدوین را با تکوین بیان کند بدن را با مدینه قیاس می‎کند.در نظر ارسطو، این دو یک نسبت نزدیک به یگانگی با یکدیگر دارند. چندان که افلاطون بر مطابقت نظم زندگی فردی و اجتماعی با تن آدمی با مدینه و مدینه با عالم تأکید می‎کند، ارسطو قدری درنگ دارد و در ارتباط با نظم تکوینی و نظم تدوینی وسواس بیشتری به خرج می‎دهد. نظر ارسطو این است که عقل عملی واضع قانون است و آدمیان به مدد عقل عملی قانون وضع می‎کنند.عقل عملی کجاست؟ عقل عملی نتیجه‌ی عقل نظری نیست، ولی بدون آن (فلسفه) کاری از پیش نمی‎برد، در واقع مدد و الهام عقل نظری است که قانون جا و زمان کارها را بیان می‎کند.نظم مدینه‎ی یونانی نظم انسانی است، درست است که این نظم حاصل وحی نیست، اما منکر وحی نیز نیست و این نظم را به غیب منتسب می‎کند.اگر فیلسوفان ما از گذشته تا به امروز این دو نظم را تطبیق کردند، از یونانیان خیلی دور نشدند؛ البته منظور این نیست که هیچ تصرف و ابداعی نکردند، بلکه تفسیر کردند و ابداع نمودند و چیزی بدان افزودند. ما نباید فکر کنیم که یونانیان قانون را زمینی و بشری می‎دانند. حتی سوفسطائیان که بنیان‎گذار قرارداد بودند و قانون را اعتباری می‎دانستند، یعنی قانون چیزی است که ما می‎خواهیم، نتیجه‎ی آن را نیز پذیرفتند و نتیجه‎اش این بود که تیران غالب می‎شود. آن‎ها معتقد بودند که قانون چیزی است که من می‎خواهم و همین برای سوفسطائیان بسنده می‎کنند.